شب عاشقان بی دل ، چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت

به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

به کرشمه ی عنایت نگهی به سوی ما کن

که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد ،

همه شب در این خیالم که حدیث وصل جانان

به کدام دوست گویم که محل راز باشد

به کدام دوست گویم که محل راز باشد

چه نماز باشد و دعا که تو در خیال باشی

تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد

شب عاشقان بی دل ، چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 0:21  توسط ماه بی تاب  | 

حال من دست خودم نیست ، دیگه آروم نمی گیرم
دلم از کسی‌ گرفته که می‌خوام براش بمیرم

باز سرنوشت و انتهای آشنایی
باز لحظه‌ های غم‌ انگیز جدایی

باز لحظه‌ های ناگزیر دل‌ بریدن
بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن

پای دنیای تو موندم ، مثل عاشق های عالم
تا منو ببخشی آخر ، تا دلت بسوزه کم کم

مثل آینه رو به رومه ، حس با تو بودن من
دارم از دست تو میرم ، عاشقی کن ، منو نشکن
منو نشکن

باز سرنوشت و انتهای آشنایی
باز لحظه‌ های غم‌ انگیز جدایی

باز لحظه‌ های ناگزیر دل‌ بریدن
بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 20:41  توسط ماه بی تاب  | 

اركان ایمان....؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 14:5  توسط ماه بی تاب  |